شمارش می کنم فریاد ها را

 

 

شمارش می کنم فریاد ها را

فرا می خوانم امشب بادها را

 

برای رعد هم برنامه دارم

که رسواتر کند بیداد ها را

 

برای آب و آتش خون و شمشیر

فراخوان می دهم فرهاد ها را

 

که شیرینی در این عالم نمانده

بریدند از ستم شمشاد ها را

 

غروب شهر غزه غرق خون شد

سحر کو تا کشم جلاد ها را

 

خجالت چیزی خوبی هست اما

فدا شد نسل ما افسادها را

 

ارارتور آریائی پارت سامی

جدا کردند اینجا یادها را

 

برای کافشین دنیای تلخی است

تمسخر می کنند آزادها را

+ سلام بر شما کاربر عزیزحضور شما مایه دلگرمی خدمتگذارتان در این سایت می باشد حضور خود را با ردپایی زیبا و متین که از خود بجا می گذارید ثبت کنید با تشکر از همراهیتان (کریم «وحید» شاهزاده رحیمی تیمورلویی - کافشین -) ارائه شده به موقعیت یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   نویسنده یاپست کننده کریم شاهزاده (کافشین)  |  4ردپا

طوفان گرفته بود، کلاهی نمانده است

خرمن به باد رفته و کاهی نمانده است

 

بی تو مچاله ایم در آوار روزگار

یا پرشکسته ایم و پناهی نمانده است

 

از بس کشیده ایم غم دوری تو را

در جعبه ها مداد سیاهی نمانده است

 

یا جامعه شناس شده یا روان شنان

هر خوک و سگ پژوه و گیاهی نمانده است

 

از کاف و شین که کفتر شیدای کوچه هاست

دیشب شنیده کوه که چاهی نمانده است

 

این جاده ها که خیس و کبودند شاهدند

تا ساحل ظهور تو راهی نمانده است

+ سلام بر شما کاربر عزیزحضور شما مایه دلگرمی خدمتگذارتان در این سایت می باشد حضور خود را با ردپایی زیبا و متین که از خود بجا می گذارید ثبت کنید با تشکر از همراهیتان (کریم «وحید» شاهزاده رحیمی تیمورلویی - کافشین -) ارائه شده به موقعیت یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   نویسنده یاپست کننده کریم شاهزاده (کافشین)  |  2ردپا
 

 

 

این چه سرّیست که با سرو سری سودائیست

می دهد یاد سرت بر نفس شیدا ایست

 

می شناسیم تو را یا که نه؟ اما حتما

لطف داری و دلت تا به ابد دریائیست

 

سر نی را به سر نیزه تلاوت کردی

این دگر آخر عشق است و سر والائیست

 

گر چه اینجا همگی قافیه را باخته ایم

واژه های غزلت تک به تکش رویائیست

 

مغر بیت الغزل شاه عبادات نماز

سجده با تربت گلگون گل زهرائیست

 

کافشین رد کرامات تو ننوشت و نخواند

آنچه خواندیم فقط سایه سبز پائیست

/ 0 نظر / 6 بازدید